تبلیغات
وبلاگ گروهی دیرنو

 

می دل آویزانا...

از کلاسور مقاله ها ,

دوشنبه 12 آذر 1386
می دانم سرد است میرزا... سخت ناجوانمردانه سرد است... اما. اما میرزا چه زود چه پرعجله  یونس ما در نهاد نهنگ سرما خاموشی گرفت... میرزا پس ما چه؟ تکلیف ما چیست؟ ما بعد تو به کجا...
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 10:12 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

نرگس

از کلاسور مقاله ها ,

شنبه 3 آذر 1386
نارسیس، از خدایان یونان باستان است. پسر خدای رودخانه و دارای چهره ای بسیار زیبا و جذاب...
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 01:11 ق.ظ

ویرایش شده در شنبه 3 آذر 1386 و ساعت 01:11 ق.ظ


 

زمان، مجهولی آشنا

از کلاسور مقاله ها ,

چهارشنبه 23 آبان 1386

زمان، واژه ایست که همه ی انسانها هر روز با آن سر و کار دارند. هر روز، بارها به ساعت خود نگاه می کنیم  یا زمان را از دیگران می پرسیم و یا به آنها اعلام می کنیم. با این وجود، بسیار جالب است که حتی بزرگترین فیزیکدانان نیز نتوانسته اند برای زمان تعریف دقیقی ارائه دهند...

{{...خداوند به ما انسانها توانایی حرکت در طول و عرض و ارتفاع را داده است. و به همین دلیل این سه موءلفه برای ما محسوس هستند...اما ما انسانها، حداقل، در طول زندگی مادی، امکان حرکت در بعد چهارم، یعنی زمان، را نداریم.}}

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 01:11 ق.ظ

ویرایش شده در چهارشنبه 23 آبان 1386 و ساعت 01:11 ق.ظ


 

به انگیزه مطلب علمی یا مسخره گری یا انتر بازی یا هر چیزی...

از کلاسور مقاله ها ,

شنبه 12 آبان 1386
آیا هراس برخاسته از آمادگی فطریست یا پاسخی است شرطی؟
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 10:11 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

خط و خولی بر خط

از کلاسور مقاله ها ,

جمعه 20 مهر 1386

امسال تابستان در مشهد موزه مقام معظم رهبری را دیدم. بخش جالب توجه موزه قرآن هایی است از دوران قدیم آنطور كه منسوب به ائمه است تا زمان های بسیار متأخر و واقف بسیاری از نسخه ها « پادشاه دو عالم سلطان ابن سلطان شاه عباس صفوی» است و نویسنده وقف نامه شیخ بهایی. یادداشت های آن بازدید بهانه برای نوشتن بود...

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 02:10 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

علی، نه یک بت، که قرآن ناطق و عامل

از کلاسور مقاله ها ,

پنجشنبه 12 مهر 1386

انسان یک مسیر و جاده ی بی سر و تهی را در تاریخ طی می کند و یک جریان اصلی انسانی، از انسان غارنشین به روستانشین و شهرنشین و متمدن و علاقمند به علوم انسانی و انسان شناسی و شناخت حقیقت درونی انسان و عالم معنا و ناکامی در آن و ترک این هدف و روی آوردن علم به مادیات و "خدمت" به انسان هدف علم قرار گرفتن و...وجود داشته و دارد و در آینده نیز این جریان وجود خواهد داشت و معلوم نیست به کجا ختم شود...

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 12:10 ب.ظ

ویرایش شده در پنجشنبه 12 مهر 1386 و ساعت 01:10 ق.ظ


 

سوم، درهم.

از کلاسور مقاله ها ,

دوشنبه 9 مهر 1386
نسل اولی ها در گیر و دار انقلاب بودند. تظاهرات، اعلامیه، شعار و ... . نسل دومی ها هم كه كودكیشان تجربه ی انقلاب بود به جنگ خوردند و كلاش و ژ-3 و تانك و پیشانی بند و پلاك و ... . اما نسل سوم كه به زور در خاطراتش چیزهایی از جنگ جا می گیرد، نسلی است درهم.
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 03:10 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

زن،جلوه ی برتر افرینش

از کلاسور مقاله ها ,

چهارشنبه 4 مهر 1386
روزگاری بود که اینگونه نبود.زن مثل اکنون جنس دوم یا شهروند درجه دو حساب نمی شد...
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط نیلرام دیر نو ساعت 03:09 ق.ظ

ویرایش شده در چهارشنبه 4 مهر 1386 و ساعت 04:09 ق.ظ


 

فتنه آخرالزمان

از کلاسور مقاله ها ,

پنجشنبه 29 شهریور 1386

آخرالزمان از زمان رسول خدا شروع شد و هنوز ادامه دارد...

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سید حامد شاکر ساعت 12:09 ب.ظ

ویرایش شده در پنجشنبه 29 شهریور 1386 و ساعت 01:09 ق.ظ


 

عصمت

از کلاسور مقاله ها ,

چهارشنبه 21 شهریور 1386

حتما تا به حال دلایلی بر لزوم عصمت پیامبران و ائمه شنیده و یا خوانده اید. دلایلی كه بی آنكه به خود عصمت بپردازند، به واسطه ی مسیرهای منطقی و استدلال دلایل اجتماعی، نشان می دهند كه پیامبران و ائمه به عصمت نیاز دارند و باید معصوم باشند. حال بیاییم و این قضیه را از سوی دیگری نیز بررسی كنیم. این بار بی آنكه استدلال كنیم از شواهد كمك بگیریم.

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 08:09 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

کنترل از راه دور

از کلاسور مقاله ها ,

یکشنبه 11 شهریور 1386


به نظر شما چند راه برای خدشه دار کردن حریم شخصی شما وجود دارد؟

تا چه حد در مقابل تاثیرات خارجی نفوذ ناپذیرید؟

آیا امکان پذیر است که کسی بدون اطلاع شما وارد حریم شخصی شما شود؟

ممکن است که بدون اطلاع فرد،بر او تاثیر گذاشت؟

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط فرزانه متوسلیان ساعت 12:09 ب.ظ

ویرایش شده در یکشنبه 11 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ


 

کوروش:پدر،پادشاه یا پیام آور

از کلاسور مقاله ها ,

یکشنبه 4 شهریور 1386
 "منم کوروش،شاه جهان،شاه بزرگ،شاه نیرومند،شاه بابل،شاه کشور سومر و اکد،شاه چهار گوشه ی عالم...
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط نیلرام دیر نو ساعت 01:08 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

سکولاریسم؛ معنویت یواشکی یا لواشکی

از کلاسور مقاله ها ,

پنجشنبه 25 مرداد 1386

در بحبوحه روی آوردن دوباره انسانهای سراسر جهان به مذهب، و در تکوین دوران پسا مدرن، در برابر مذهبی چون اسلام حقیقی که هر جا لازم بداند راه خود را با شمشیر می گشاید، غرب در جست و جوی کوچه معنویتی است که به یک هیچ آباد بی ضرر و بی خطر ختم شود و اینک ما؟...

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 03:08 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

راز مصرف 1

از کلاسور مقاله ها ,

سه شنبه 23 مرداد 1386
اگر بخش جداناپذیر نانی که ما می خوریم کاری باشد که آن را به عمل آورده است، کار خورشید، کار زمین ، کار باران ، کار کشاورز ، کار کسانی که آن را حمل و آرد می کنند و کار کسی که آن را می پزد آیا کسی که مصرف کننده آن است می تواند نقشی را به عهده بگیرد که او هم بخشی از این نان شود؟
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سید حامد شاکر ساعت 11:08 ق.ظ

ویرایش شده در سه شنبه 23 مرداد 1386 و ساعت 11:08 ق.ظ


 

بی حجاب ها و بی بی حجاب ها

از کلاسور مقاله ها ,

پنجشنبه 18 مرداد 1386

عبای مشکی و روبنده حصاردار یا مانتوی اندامی و شلوار برمودا، کدام یک را انتخاب می کنید؟

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 01:08 ق.ظ

ویرایش شده در دوشنبه 22 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ


 

منم بچه مسلمان!

از کلاسور مقاله ها ,

شنبه 6 مرداد 1386

وقتی برای اولین بار فهمیدم در كشورهای غربی مردم نماز نمی خوانند، اولین سوالی كه به ذهنم رسید این بود كه "پس در نماز خانه ی مدرسه هاشان چه می كنند؟ " ...

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 08:07 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

ما، جاودان دروغین مردمان، یا؟۱

از کلاسور مقاله ها ,

جمعه 29 تیر 1386

ایران در مکانی از لحاظ جغرافیایی و اندیشه ای قرار دارد که قلب زمین است و در نتیجه هر اندیشه و اعتقاد و مکتب و روشی را از دهلیزها به خود راه می دهد و در بطن خود به هم آغشته و آمیخته می کند و می شود مهد انسانهایی که پر از تناقضهای کمرشکن روحی و اعتقادی هستند و تکه هایی از هر فرهنگی در این دنیا وجود دارد، می توانی در یک نفرشان پیدا کنی. بسته هایی توأمان از فسق و زهد و بخشش و خساست و دروغ و تملق و صداقت و ستم و مظلومیت و غرور و خاکساری و خیلی چیزهای دیگر...

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 11:07 ق.ظ

ویرایش شده در شنبه 30 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ


 

عشق

از کلاسور مقاله ها ,

چهارشنبه 10 اسفند 1384

دیروز صبح تو فکر یه مطلب واسه وبلاگ بودم که سران نیو غولیسم اومدن گفتن :" متی وبلاگ زیادی افتاده تو جنگ ، اگر میتونی یه مطلب عشقولانه بزن ! " من قبلا بهش فکر کرده بودم ولی آماده نبود. این بود که دیروز شروع کردم :

عشق چیه ؟ چی کار میکنه ؟ خودم خیلی وقت ها بهش فکر کردم، خیلی نظرها داشتم، خیلی تعریف ها ازش شنیدم ولی . . . موضوع اینه که هر کسی یه تعریفی داره و هر کسی یه نظری، رفتم کتابخونه، فرهنگ فارسی معین رو برداشتم . معنی عشق رو پیدا کردم:

عشق:1- به حد افراط دوست داشتن 2- دوستی مفرط ، محبت تام 

                                    

یکی از عواطف است که مرکب میباشد از تمایلات جسمانی، حس جمال، حس اجتماعی، تعجب، عزت نفس وغیره. علاقه بسیار شدید و غالبا نامعقولی است که گاهی هیجانات کدورت انگیز را باعث میشود و آن یکی از مظاهر مختلف تمایل اجتماعی است که غالبا جزو شهوات به شمارآید. به عقیده صوفیان اساس و بنیاد هستی بر عشق نهاده شده و جنب و جوشی که سراسر وجود را فراگرفته به همین مناسبت است. پس کمال واقعی را در عشق باید جست و جو کرد. رفتم دهخدا رو برداشتم اغلب نوشته بود برگرفته از فرهنگ فارسی معین و چیز جدیدی نداشت.

یادم افتاد سال دوم راهنمایی که بودم یکی یه سالنامه به من داد و گفت تمام سوال های توی اونو جواب بده گفتم باشه ! رسید به یه صفحه بالاش نوشته بود عشق یعنی چه ؟ یکی نوشته بود عشق یعنی سراب، یکی نوشته بود یک نوع بیماری است، دیگری گفته بود مگه میشه از عشق گفت ؟ ( خیلی دلم میخواست به این یکی بگم ابله )

                                

یکی دیگه هم نوشته بود عشق یعنی احمقانه ترین احساس در انسان و بهترین چیز در زندگی، من اون زمان یه تعریف داشتم و همون رو نوشتم : عشق یعنی ابراز احساسات و محبت به کسی یا چیزی. چند وقت بعد از اون یه فیلم دیدم، یه فیلم ایرانی، نیمه پنهان، توی اون گفت عشق یک نوع جاذبه است که انسان نتواند در برابر آن مقاومت کند.بعد به یاد SMS هایی که بهم زده بودن افتادم، قشنگ هاش اینا بود :

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست! عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچ وقت نفهمد که چرا خیس نشد!

عشق از دوستی پرسید تفاوت من و تو در چیست ؟ دوستی گفت: من دیگران را به سلامی آشنا میکنم تو به نگاهی، من آنها را با دروغی جدا میکنم تو با مرگ!

ولی آیا عشق فقط محبت بین دو انسان، یک زن و مرد، یک دختر و پسر، یک فرزند و مادر و . . . هست ؟ فکر کنم جواب این سوال رو آقای راستی در جواب سوال من دادن :" عشق واقعی بسیار بسیار بسیار جالبه و در هر چیزی میتونه تجلی پیدا کنه! مثلا اونی که میره یه قناری میخره به 100 هزار تومن یعنی عشقش قناری و نگه داشتن اونه دیگه! معنی عشق تو ایران عوض شده، تا میگی عشق اولین چیزی که به ذهن میاد افکار منفیه، درضمن 100% در مقابل عقله! بعد هم نباید با هوی و هوس اشتباه گرفته بشه! "

باز به یاد مطلبی افتادم که 2سال پیش خونده بودم : عشق از زیباترین مفاهیم زندگی است. عشق جنسی که یک بال آن هوس و غریزه و بال دیگر آن صمیمیت و تعهد است و به 5دسته تقسیم میشود:1-عشق به خدا 2-عشق به خود 3-عشق مادرانه 4-عشق برادرانه 5-عشق جنسی ، شما کدوماشو تا حالا حس کردید ؟؟!! 

                        

باز به یاد حرفی افتادم که ملا میگفت از سید هادی شنیده:" عشق خود خداست. چون تو عاشق هر چی که بشی خدا اونو آفریده! " اومدم از دوستان تعریف عشق و نظرشونو راجع به اون پرسیدم. ملا گفت:" ما فعلا معلقیم عزیز! نه اینور نه اونور! نه تعریفی دارم نه نظری." رمض تعریف مشخصی نداشت و نظرش هم این بود که خیلی مزخرفه! رئیس گفت:" اگر در موقعیت مناسب پیش بیاد خیلی خوبه!" یکی دیگه گفت:" عشق اینه که فقط به خاطر معشوق حالا شخص یا چیز زندگی کنی و نظرم هم اینه که پایدار نگه داشتنش سخته!" بعدی در جوابم گفت:؛ گنجی است وجود و پاسبانش عشق است / مجموع جهان تن است و جانش عشق است

    این قلعه نه قله که نامش فلک است / بامیست بلند و نردبانش عشق است "

میخواستم چیزهای دیگه ای هم بنویسم ولی دیگه مطلب خیلی طولانی میشد. در انتها براتون قسمت هایی از کتاب "عطیه برتر" از پائولو کوئلیو رو میذارم و بعد از اون چند تا شعر قشنگ:

اگر به زبان مردم و فرشتگان سخن بگویم و عشق نداشته باشم، به نحاس صدا دهنده و سنج فغان کننده مانند شده ام. اگر صاحب عطیه پیشگویی باشم و آگاه باشم به تمام اسرار و بر تمامی دانش ها، اگر ایمانم چنان کامل باشد، تا آنجا که کوه ها را جابجا کنم ، و عشق نداشته باشم ، هیچم.

عشق مهربان است. در آتش حسد نمیسوزد، کبر ندارد، غرور ندارد، اطوار ناپسندیده ندارد، نفع خویش را خواهان نیست، خشم نمیگیرد، سوءظن ندارد، از ناراستی شاد نمیشود اما با راستی به شعف می آید، در همه چیز صبر میکند، همه را باور میکند، همواره امیدوار است و همواره بردبار. عشق هرگز نابود نمیشود. عشق زندگی است.

چرا میخواهیم برای ابد زندگی کنیم ؟ چون میخواهیم فردا، کسی را که دوست داریم، به سوی ما بیاورد. چون میخواهیم یک روز دیگر با کسی که کنار ماست زندگی کنیم. چون میخواهیم کسی را بیابیم که سزاوار عشق ما باشد . او نیز به نوبه خود بتواند که همان گونه که ما سزاوار آنیم، به ما عشق بورزد.

بدترین سرنوشتی که ممکن است کسی داشته باشد تنها زیستن و تهنا مردن است، بدون عاشق شدن و بی معشوق ماندن.

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا / گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

گفنم غم تو دارم گفتا غمت سر آید / گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم / بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

تا که یک روز تو رسیدی/توی قلبم پا گذاشتی/غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی/زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد/برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد/تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه/ ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه

از خدا یه عشق تازه نمیخوام اون که میگه اهل سازه نمیخوام ، من فقط میخوام تورو داشته باشم واسه اینم اجازه نمیخوام . . .

 

نوشته شده توسط مهدی توحیدی فر ساعت 05:03 ق.ظ

ویرایش شده در پنجشنبه 8 آذر 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ


 

انسان بودن نیست شدن است (۲)

از کلاسور مقاله ها ,

سه شنبه 25 بهمن 1384

انسان. خلیفه خداوند بر زمین. حامل امانت الهی. موجود متفکر و مختار. خداگونه ای در تبعید! فتبارک الله احسن الخالقین.

درنگ اول: قرون وسطی، مفتش بزرگ: مفتش بزرگ، معروفترین مأمور کلیسا در حوزه تفتیش عقاید در قرون وسطی است. کوششی که وی در راه ترویج دین الهی کرد بسیار شایسته و درخور تامل است. بسیار بودند دهقانان و کارگران ساده ای که دست و پاهاشان با سیم های برنده این مفتش بسته می شد و مدتها در زندان می ماندند در حالی که سیمها گوشت دست و پایشان را بریده بود و به استخوان رسیده بود. مفتش در روز موعود آنها را لخت مادرزاد در سراسر شهر می چرخاند و نهایتا در میدان شهر روغن بر بدنشان می ریخت و آتششان می زد تا با جلز و ولز سرخ شوند و یادشان بماند که دین مسیح دین بخشش و رحمت و عشق است.

 درنگ دوم: قرن اول هجری، حجاج ابن یوسف: همین بس که در هر وعده غذا انسانی را بر سر سفره سر می بریدند تا غذا به کام حضرت والا بچسبد! بگذرم از زندانها و شکنجه گاهها و آزارها و تبعید ها.

درنگ سوم: بوسنی، جنگ صربها و مسلمانان، به روایت مستندی از صدا و سیما: آنروز سربازان صرب اسیر خوبی شکار کرده بودند. یک زن مسلمان زیبارو. شب آنروز شانزده سرباز صرب به آن زن تجاوز می کنند! شب بعد آن شانزده نفر دوستانشان را هم صدا می زنند. شب سوم اول شب، سربازان آن زن مسلمان را که گریه کننان التماسشان می کند، کشان کشان به خوابگاه خودشان می برند و نیمه شب، جسد خونالود زن را بیرون می اندازند!

درنگ چهارم: دهه هزار و سیصد و پنجاه، ایران، مبارزات انقلاب اسلامی: مأموران پادشاه آریامهر ایران( نور به قبرش ببارد)برای اعتراف گرفتن از یکی از مبارزان انقلابی جلوی رویش نوزاد چند ماهه اش را با قیچی، تکه تکه می کنند!!!

درنگ پنجم: دهه هزار و سیصد و شصت، جنگ ایران و عراق: نیروهای ایرانی عملیاتی انجام می دهند و عملیات لو می رود و مجبور می شوند فرار کنند. پیرمردی نمی تواند پا به پای بقیه بدود و جا می ماند. جیپ های عراقی به او می رسند و دو دست و پایش را به چهار چیپ می بندند و از چهار سمت می کشند و بدنش را به چهار قسمت افراض می کنند!بدن یک پیرمرد هفتاد ساله را.

درنگ ششم: دهه هزار و سیصد و هشتاد، افغانستان: جنگجویان آمریکایی به خانه یک مرد افغانی حمله می کنند، آن مرد زن زیبایی دارد. به آن زن جلوی شوهر و بچه هایش تجاوز می کنند و بعد از آن سر مرد را جلوی زن و بچه هایش با چاقو می برند! تا یادشان بماند که آمریکا مهد آزادی است.

درنگ هفتم: الحق که شایسته است نگاهی به خودمان بیاندازیم تا مطمئن شویم که نحن الحق! فکر می کنید اگر ما در روز عاشورا بودیم، طرفدار کدام گروه بودیم؟ هرچه باشد حسین آقازاده بود. ریش هم داشت. پدرش هم از آن خشک مقدس ها، چراغ بیت المال خاموش می کرد و حد زانی ها را می زد و... خدا را شکر که تاریخ باز نمی گردد. خدا را شکر که تاریخ باز نمی گردد.

 این پست هم به مناسبت روز ولنتاین تقدیم به همه عاشقان نوع دوست. اگر حد بلد باشید می دانید که حد عدد بر بینهایت همیشه صفر است. حد انسانهای حق هم در برابر انسانهای ناحق صفراست. دراین زمان سخن از انا الحق گفتن خیلی سخت است. صحبت از بزرگی انسان کردن خیلی سخت است. اصلا صحبت از انسان کردن خیلی سخت است.

نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 01:02 ق.ظ

ویرایش شده در سه شنبه 12 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ


 

از کلاسور مقاله ها ,

یکشنبه 23 بهمن 1384

انسان،

   بودن نیست،

       شدن است.

 «خویشتن را بشناس، تمامی دانش است.تازه در پایان شناخت همه ی چیزهاست كه ادمی خود را خواهد شناخت.زیرا چیزها تنها مرزهای ادمی هستند.»  «نیچه»

    یزدان بر آن شد كه انسان بیافریند و آفرید.آری،زیباترین و پست ترین موجودات را آفرید.آفرید و آفرید و آفرید...

  مرا آفرید.تو را آفرید.زندگی كردم.زندگی كردی.اما خدا كجای زندگی من و تو قرار گرفت؟

   انسان، تو فراتر از بی كرانه هایی و ابدی تر از همیشه.درون تو، یك نه،هزاران دنیاست.اگر لحظه ای به كائنات گوش بسپری صدای آفرینش را میشنوی و صدای دلنواز بال

  فرشتگان را.اگر چشمانت را ببندی رقص فرشتگان را میبینی.اینها همه یك شرط كوچك دارد.تنها باید با تمام وجودت آنها را باور كنی و فقط نتیجه ی تلقین ندانیشان.

   انسان،خدا درون بی نهایت توست.خدا در هر نفس تو جریان دارد.خدا در چشمان تو جاریست.«حلاج:بیرون ز شما نیست،شمائید،شمائید.چیزی كه نكردید گم از بهر چه جویید؟وندر طلب گم نشده بهر چرایید؟؟»

   تو نه كوچكی و درمانده.تو قطعا بزرگ تر از آنی كه می اندیشی.تو درون نا میرای فلك سیر میكنی.خدایت همین نزدیكیست.همه چیز رنگ خدا دارد.ذره ذره ی خاك.قطره قطره ی ا آب.واز همه بیشتر رنگ خدا در توست.پروردگار از همه ساده تر است.

   انسان به درونت سفر كن،به آنجا كه خدا پنهان است و منتظر تو.دریاب خدایت را و در شناخت حق،در عشق لایتناهی ایزد و در ژرفای وجودت گم شو.در عشق مطلق به بی نهایت  گره خور و با كیهان یگانه شو.تو نمی توانی نسبت به فریاد درونت كه تمنای دیدار خدا را دارد بی تفاوت باشی.

   ای انسان ها،بگذارید امروز احمق باشم، چون امروز، حماقت همه ی آن چیزی است كه برای بخشیدن دارم.می توانم بدین خاطر نكوهیده شوم،اما مهم نیست.شاید فردا چیز دیگری برای بخشیدن داشته باشم.

 

نوشته شده توسط نیلرام دیر نو ساعت 04:02 ق.ظ

ویرایش شده در سه شنبه 12 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©