تبلیغات
وبلاگ گروهی دیرنو

 

حرفهایی پیرامون غزه، ایران، اروپا و سیاست...

از کلاسور مقاله ها ,

دوشنبه 16 دی 1387

امروز بیست و سی در شرح اتفاقاتی كه پیرامون غزه افتاده، تظاهرات مردم آلمان، فرانسه، آمریكا، استرالیا و.. ر ا نشان می داد. دیروز در لندن بزرگترین تظاهرات یك سال گذشته در لندن، برای غزه برپا شد. تخمین رسمی پلیس انگستان 55 هزار نفر بود و تخمین برگزار كنندگان تظاهرات تا 100 هزار نفر. بعدش هم تظاهرات مردم ایران را نشان داد: چهارتا دانشجوی بسیجی توی میدان فلسطین، راهپیمایی دسته ای از عشایر با تفنگ های سر شانه و فریاد مرگ بر آمریكا و فریاد و دست تكان دادن های مسخره و صوری _اگر نگویم تا اندازه ای تنفرآور_ نمایندگان مجلس. این دو تا را كه كنار هم بگذاری به راحتی می توان درك كرد كه وضعیت فعلی غزه برای مردم كشورهای اروپایی و آمریكا بسیار مهم تر و دردآورتر است تا مردم ما. فلسطین آنجا بیشتر در قلب مردم است تا اینجا. در حالی كه موضع رسمی آن كشورها در حمایت اسراییل است و نوع شناخت آنها از قصه بسیار متفاوت از ماست و تلویزیون ما از كله سحر تا بوق سگ، فریاد وا غزه اش هواست. سوال این است كه چرا؟

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 12:05 ق.ظ

ویرایش شده در جمعه 20 دی 1387 و ساعت 11:45 ق.ظ


 

اصولا طبیعی بهتر است.

از کلاسور مقاله ها ,

پنجشنبه 18 مهر 1387

مدت ها پیش مطلبی در همین دیرنو به قلم خانم متوسلیان بود, در رابطه با ساب لیمینال مسیج. اگر خوب یادم باشد آنجا بحثی هم بر این بود که چه بد است بی آنکه بدانیم بر ما تاثیر بگذارند و ...

حالا بگذارید برای تان از انتر بازی به شدت جذاب جدید بشری بگویم. آرتیفیشال اینتلیجنسی یا همان هوش مصنوعی.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 12:48 ب.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

بازی های زبانی ۲

از کلاسور مقاله ها ,

شنبه 16 شهریور 1387

در نظر بگیرید که من بگویم، بدن پوسیده خواهد شد و دیگری بگوید: خیر، اجزا بعد از هزاران سال به یکدیگر می پیوندند و شما بر انگیخته خواهید شد. حال اگر کسی بگوید: ویتگنشتاین! آیا ایم مساله را باور داری؟ من خواهم گفت خیر؛ آیا مخالف آن شخص هستی؟ من خواهم گفت: خیر.

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 10:09 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

بازی های زبانی

از کلاسور مقاله ها ,

دوشنبه 11 شهریور 1387

یک بازی فوتبال را در نظر بگیر. که باید برنده ای داشته باشد لزومن. و الآن در دقیقه هشتاد هستیم. و نتیجه مساوی است. هر دو تیم ماهها برای این بازی تمرین کرده اند و در حال حاضر هیچ بازیکنی به هیچ چیز دیگری جز پیروزی خودشان و شکست رقیبشان نمی اندیشد. هر برخورد کوچکی حرف ها و تنش های تند و تیزی را موجب می شود. تماشاگران بدترین فحش هایی را که بلدند به هم می دهند. نطفه های یک تشنج بزرگ شکل گرفته است. یک نبرد واقعی در جریان است.

در همین موقع حسن میراب، که تا حالا از دهشان طزرجان بیرون نیامده و واژه فوتبال را حتا برای تلفظ کردن دشوار و مسخره می یابد، از در ورودی ورزشگاه وارد می شود.

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 10:09 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

لافكادیو، شیری كه جواب گلوله را با گلوله داد.

از کلاسور مقاله ها ,

جمعه 25 مرداد 1387

اولین بار شش هفت ساله بودم كه خواندمش. دفعه ی دوم آقای شاكر برایمان تعریف كرد، توی مینی بوس به گونه ای بس نامتارف نشسته بودیم و می رفتیم مشهد . اثر نسبتا متفاوتی است از شل سیلور استاین. بروم سر آنچه می خواهم بگویم. خیلی ها خیال می كنند لافكادیو نمادی از خودبیگانگی است. لافكادیو كلاغی است كه می خواهد راه رفتن كبك را یاد بگیرد و معمولا اپیزود آخری را نماد كل شی یرجع الی اصله می دانند. لافكادیو روزگار وصلش را بازجست!

اما من این طور خیال نمی كنم.

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 07:08 ق.ظ

ویرایش شده در جمعه 25 مرداد 1387 و ساعت 09:08 ق.ظ


 

اختراع انزوا

از کلاسور مقاله ها ,

دوشنبه 21 مرداد 1387

"پل استر" در "اختراع انزوا"یش از حس نوستالژیک نسبت به زمان حال سخن گفته است و بعد از شرح کوتاهی بر این ادعا، آن را "نوستالژی برای حال" می نامد.

در میان همه ی حرف ها و توصیفات و ترسیمات استر، از خود و خویشاوندانش، چه نسبی ها و چه فکری ها، این قسمت بیشتر از بقیه نظرم را به خود جلب کرد.

در اولین تصوراتم اینچنین نتیجه گرفتم که این نویسنده ی یهودی، آنچنان در تفکر، نوشتن و آفرینش لحظات برای شخصیت های مصنوع خود پیش رفته است که زمان حال، و آنچه در لحظه متولد می شود، و با رفتار او و اطرافیانش شکل می گیرد، برایش داستانیست خوانده شده و آشنا. و به تمامی عکس العمل ها و رویدادها و حتا تصادفات زندگی آنچنان آشناست که برایش حکم خاطره دارند، چرا که خود، قبلا همه را چه بر روی کاغذ و چه در ذهن، آفریده است.

در سطح بالاتر به این نتیجه رسیدم که خدا هم، باید یک چنین دیدگاهی به جهان و رویدادهایش داشته باشد، البته با فرض غلط محدود نمودن خدا به زمان...

بعد به این نتیجه رسیدم که استر، همچون پیرمردی زندگی می کند، که بعد از 80 سال، صبح در خانه ای بیدار می شوند که تمام سال های عمرش را در آن گذرانده است. انگار که "نوستالژی برای حالِ" استر یعنی زندگی کردنِ خاطرات، در مقابل ما که "با" خاطرات زندگی می کنیم، چرا که همیشه خاطرات ما از ما جدا هستند و ما آن ها را مربوط به گذشته می دانیم. و جالب اینکه در نهایت به این نتیجه رسیدم که بر خلاف تصور اولیه ام، استر با "نوستالژی برای حال"ش بهتر از ما زندگی می کند، چرا که حس نوستالژیک، قاعدتا خوشایند است.   

نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 07:08 ق.ظ

ویرایش شده در دوشنبه 21 مرداد 1387 و ساعت 06:08 ق.ظ


 

خواب، خداونگار ارزش ها

از کلاسور مقاله ها ,

سه شنبه 8 مرداد 1387

زرتشت وصف فرزانه ای را شنید كه از خواب و فضیلت نیكو سخن می گفت و بدان خاطر بسیار پاس داشته می شد و پاداش می گرفت و جوانان همه پای كرسی آموزش اش می نشستند. زرتشت به سراغ او رفت و با جوانان همه در پای كرسی اش نشست. و فرزانه چنین گفت:

حرمت و شرم در پیشگاه خواب! این است سر كارها! از بدخوابان و شب زنده داران بپرهیزید!

دزد نیز در پیشگاه خواب شرمگین است و در خلال شب آرام می خزد. اما شب پا بی شرم است و كرنای خود را بی شرمانه با خود می كشد.

خفتن هنری كوچك نیست: برای آن سراسر روز را بیدار می باید بود .

روزانه می باید ده بار بر خود چیره شوید. زیرا این كار خود خسته می كند و برای روان چون افیون است.

دیگر بار می باید ده بار با خود آشتی كنید. زیرا چیرگی مایه تلخكامی است. هر كه با خود آشتی نكرده باشد بد می خوابد.

روزانه می باید ده حقیقت بیابید. و گرنه شبانگاه نیز در جست و جوی حقیقت خواهید بود و روانتان گرسنه خواهد ماند.

روزانه می باید ده بار بخندید و شادی كنید. وگرنه معده شما، این پدر رنج، شب هنگام شما را خواهد آزرد.

كمتر كسی می داند كه برای خوب خفتن فضیلت ها را تمام باید داشت. شهادت دروغ دهم؟ زنا كنم؟ در كنیز همسایه طمع بندم؟ این ها هیچ یك با خواب خوش سازگار نیست.

و آنكس كه فضیلت ها را تمام دارد نیز باید یك نكته را بداند، و آن به هنگام خواباندن فضیلت هاست!

تا آن زنكان خوب روی، بر سر تو، ای شوربخت، با یكدیگر به ستیز برنخیزند!

صلح با خدا و همسایه: خواب خوش چنین می طلبد. و نیز صلح با شیطان همسایه! تا شبانگاه به سراغت نیاید!

احترام به اولیای امور و اطاعت از ایشان، حتا احترام به اولیای كژ و كوژ! خواب خوش چنین می خواهد. من چه توانم كرد كه قدرت دوست دارد با پای كژ و كوژ راه رود؟

نزد من بهترین شبان همان كس است كه گوسپندانش را به سرسبزترین مرغزار می راند: چرا كه این با خواب خوش سازگار است.

نه سر فرازی های بسیار می خواهم نه گنجینه های بزرگ، كه صفرا انگیزند. اما بی نامی نیك و گنجینه ای كوچك نیز آسوده نتوان خفت.

هم نشینان اندك، در نظر من،‌ بهترند از همنشینان بد. اما همنشینان می باید به هنگام آیند و به هنگام روند. این با خواب خوش سازگار است.

مسكین جانان نیز بسی خوشایند منند. آنان خواب را می افزایند. آنان سعادتمند اند، به ویژه اگر همیشه حق را به ایشان دهند.

روز بر فضیلت مند چنین می گذرد. اما، با فرا رسیدن شب هرگز خواب را به خود فرا نمی خوانم. خواب، آن خداوندگار فضیلت ها، خوش ندارد كه فرا خوانده شود!

بل، می اندیشم كه سراسر روز در چه كار بوده ام و چه اندیشیده ام. و شكیبا چون گاو، نشخوار كنان، از خود می پرسم: و اما ده چیره گی ات چه بوده؟ و چه بوده ده آشتی و ده حقیقت و ده خنده ای كه دل از آن شاد بوده است؟

هم چنان كه در اینها فرو میروم و در گاهواره چهل اندیشه خویش تاب می خورم، ناگاه، خواب، آن ناخوانده، آن خداوندگار فضیلتها، بر من چیره می شود.

خواب بر دیگانم می كوبد و دیدگانم سنگین می شوند. خواب دست بر دهانم می ساید و دهانم باز می ماند.

به راستی، آن عزیزترین دزد، با پای پوش نرم به سراغم می آید و اندیشه هایم را از من می رباید: آنگاه من چون این كرسی لال می ایستم.

اما ایستادنم چندان به درازا نمی كشد: چه، آنگاه می آرامم.

زرتشت چون سخنان فرزانه را شنید، در دل بخندید. زیرا از آن سخنان فروغی بر او دمیده بود. و با دل خود چنین گفت:

این فرزانه با چهل اندیشه اش در چشم من ابلهی است.......

..... این است فرزانگی او: بیدار باش تا خوب بخوابی! و به راستی، اگر زندگی را معنایی نمی بود و بر من بود كه به بی معنایی زندگی تن در دهم، مرا نیز تن-در دادنی ترین بی معنایی همین بود.....

نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 11:07 ق.ظ

ویرایش شده در دوشنبه 7 مرداد 1387 و ساعت 10:07 ق.ظ


 

...زدگی

از کلاسور مقاله ها ,

پنجشنبه 3 مرداد 1387
داشتم غرب زدگی جلال را می خواندم. و به این فكر می كردم كه ...
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 08:07 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

از گونه ای دیگر

از کلاسور مقاله ها ,

چهارشنبه 29 خرداد 1387

خامنه ای یک جایی ( فکر کنم در شریعتی از نگاه متفکران) و چه خوب گفته است: آنچه جوان امروز ما به آن نیاز دارد، ترکیبی است از بتن آرمه تفکر مطهری و زیبایی های اندیشه شریعتی.

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 10:06 ق.ظ

ویرایش شده در چهارشنبه 29 خرداد 1387 و ساعت 09:06 ق.ظ


 

مسئله سازی(هفت سینیزاسیون و سنت های كودكانه)

از کلاسور مقاله ها ,

یکشنبه 29 اردیبهشت 1387

می دانی، هفت هشت ساله كه بودم اوایل هر سال ، اشتیاق خاصی برای هفت سین چیدن و تخم مرغ رنگ كردن و این ها داشتم. تخم مرغ ها را گاه با رنگ گواش و گاه با پوست پیاز و گاه حتا دزدكی با سرمه و رژ و ریمل رنگ می كردم. در جور شدن هفت سین هم اصرار عجیبی داشتم. همیشه هم زیاد می آمد. سمنو را معمولا نداشتیم اما باز هم هشت تا از آب در می آمدند. قرآن و آینه گذاشتن هم جای خود داشت. البته مشكل ماهی نداشتیم چون معمولا توی آكواریم چند تایی پیدا می شد. اما چون تنگ نداشتیم معمولا به جای تنگ می انداختم شان توی یك پارچ شیشه ای. البته شب قبلش پارچ را آب می كردم تا سم ماهی کشی اش برود. اما چرا؟ كدام فرآیند این اشتیاق را در من تولید می كرد؟ چگونه هفت سینیزه می شدم؟

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 10:05 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

باد صبا

از کلاسور مقاله ها ,

سه شنبه 17 اردیبهشت 1387
باد صبا، در مسیر سفر خود، با بادهای گوناگون روبرو می شود، گاه با آنها گفت و گو می کند و گاه با آنها همسفر می شود...

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 06:05 ق.ظ

ویرایش شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت 1387 و ساعت 03:05 ق.ظ


 

تلمذ

از کلاسور مقاله ها ,

پنجشنبه 12 اردیبهشت 1387
این جزوه جلسه اول فلسفه این ترم ما بود. تلمذ كنید در محضر استاد الاساتید ما، مارتین هایدگر...
ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 09:05 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

ارزش معمولی بودن

از کلاسور مقاله ها ,

چهارشنبه 29 اسفند 1386

خب می دونی .... عزیز.... عید نوروز به نظر می رسه اتفاق مهمی باشه. جدی میگم... اینه که... خب ... هیچی اصلا.

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 08:03 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

در کناره ی گناه

از کلاسور مقاله ها ,

دوشنبه 13 اسفند 1386

وقتی فکرش را می کنم، می بینم این که بعضی ها از ویژگی های ظاهری شان استفاده می کنند تا شاید کاری بسیار کم اهمیت برایشان انجام شود، نمره ای بگیرند، پولی نصیبشان شود، توجهی جلب کنند، حتا شاید کاری اداری برایشان زودتر انجام پذیرد، این برایم بسیار بسیار بسیار دور از انسانیت به نظر می آید. به علاوه که  این کار در نظرم نوعی به رخ کشیدن ضعفی عمقی می نماید.

اما وقتی که خوب فکرش را می کنم، می بینم اگر دختر زیبارویی بودم، استفاده کردن از زیبایی ام برای تسهیل در انجام کاری روزمره، آنچنان که امروز می پندارم، زشت و قبیح به نظر نمی آمد که هیچ، می خورد مباح و گاه مباح موکد هم باشد....شاید.

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 08:03 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

محکومیت به آزادی

از کلاسور مقاله ها ,

شنبه 4 اسفند 1386

ما محکومیم به آزادی (ژان پل سارتر)

البته نمی دانم به درد این چند خطی که قرار است به عنوان درآمد مطلب بخوانی، بخورد یا نه ولی خب. فعلا چیز دیگر به ذهنم نمی رسد. یک ضرب المثل هست که می گوید مرگ، شتری است که در خانه هر کسی می خوابد. حالا قصه آزادی هم مثل قصه این مرگ شده است. اپیدمی شده. همه جا ازش می شنوی. همه کس در موردش حرف می زند ولی مثل همان مرگ به غایت بپچیده و پر ابهام است...

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 09:02 ق.ظ

ویرایش شده در شنبه 4 اسفند 1386 و ساعت 09:02 ق.ظ


 

حمله ی موشکی تهران، آتن را

از کلاسور مقاله ها ,

جمعه 26 بهمن 1386

یک مقام غیر مسئول در مصاحبه با دیرنو آنلاین گفت: "حمله ی موشکی ایران به یونان، قبل از ساخته شدن سپر موشکی در شرق اروپا، علاوه بر کاهش نرخ تورم و بیکاری، موجب تقویت حس ناسیونالیستی و میهن پرستی در ایرانیان شده، پیروزی در فوتبال را نیز در پی خواهد داشت...".

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 12:02 ب.ظ

ویرایش شده در جمعه 26 بهمن 1386 و ساعت 12:02 ب.ظ


 

چراغ ها را روشن کنیم...

از کلاسور مقاله ها ,

یکشنبه 30 دی 1386

کسی را خوشبخت یا بدبخت مپندار تا فرجام زندگی اش را ندیده ای. ( هرودوت)

می دانی عزیز، ابتدا قرارم بود که از « حر» بنویسم. بگویم که چقدر به او حسودیم می شود. بگویم که خوشبختی عظیمی است از سیاهی شب، از انتهای سیاهی، تا سپیدی روز به قله نور برسی و خلاص! طول نکشد، زمان سراغت نیاید. فرصت رخنه ای در دگردیسی انقلابی ات پیدا نشود. می خواستم از او بنویسم اما برایم غریب بود. دنیای ما دنیای دیگری است. بگذار دوباره بیاغازم. دوباره انتخاب کنم. از همان جمله اول.

غایت خلقت جهان، پرورش انسان هاییست که در برابر شداید، بر هر چه ترس و شک و تردید و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند. ( سید مرتضی آوینی)

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 10:01 ق.ظ

ویرایش شده در یکشنبه 30 دی 1386 و ساعت 11:01 ق.ظ


 

از کعبه تا محراب.

از کلاسور مقاله ها ,

جمعه 7 دی 1386

"از کعبه تا محراب"، عنوان مسابقه ای بود. راهنایی بودیم و از ما انشایی می خواستند با عنوان "از کعبه تا محراب".

همیشه این برایم سوال بود که چرا از کعبه تا محراب؟ چرا از اصلی ترین خانه ی خدا شروع، و تا یکی از خانه های عادی خدا اتمام؟ چرا این سیر نزولی می نماید؟

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 02:12 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

خود درگیری

از کلاسور مقاله ها ,

جمعه 23 آذر 1386

جوان كه بودم با خود عهد كردم هزار تا قافله را غارت كنم. پیر بودم كه هزارمی را هم غارت كردم...و با خود گفتم: ها قلی خان! هزارتا قافله را غارت كردی حال ببینم می توانی یكی، تنها یكی قافله را به سلامت به مقصد راه بری؟ تپانچه را كف دستم گذاشتم و ماشه را چكاندم تا عهدم از یاد نرود...

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 08:12 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


 

نوار قرمز...

از کلاسور مقاله ها ,

پنجشنبه 15 آذر 1386

کف پوش گرانیتی و نوی کف ساختمان جایش را به سنگهای یکپارچه ی کرمی رنگ داد...کیفیت شیشه ها کم شد...دوستم علیرضا غیب شده بود و به جای او در کنارم افرادی ظاهر شده بودند که قیافه هاشان، کلاسورهایشان، حرف زدنشان، لباسهاشان و حتی همهمه ی آشنای دانشجوییشان برایم ناشناخته بود...همه به سمت پله ها می رفتیم که ناگهان یک ردیف یونیفرم خاکی، با انگشتانی روی ماشه ی ژ-3 در برابرمان قد علم کرد؛ آرامش شکست، دختر ها جیغ کشیدند، کلاسورها روی زمین افتاد، همه به سمت مقابل دویدیم، اما روبرویمان ردیف دیگری از سربازها ظاهر شد، حس کسی را داشتیم که می خواهد در خواب فریاد بزند ولی نمی تواند! تردید، شک، ترس... بالاخره یکی فریاد زد: "دست نظامیان از دانشگاه کوتاه!" –رگبار-جیغ-فریاد-خون-ناله- سکوت...جای گلوله ها روی دیوار...

 

 

ادامه ی مطلب...
نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 03:12 ق.ظ

ویرایش شده در پنجشنبه 15 آذر 1386 و ساعت 04:12 ق.ظ


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©