تبلیغات
وبلاگ گروهی دیرنو

 

بهترین بهترین من

از کلاسور شعر ,

سه شنبه 26 آبان 1388

یکی از شعرهای فریدون مشیری، که برای من بسیار عزیز است:

 

زرد و نیلی و بنفش

سبز و آبی و کبود.

با بنفشه ها نشسته ام،

سال‌های سال،

صبح‌های زود.

***

در کنار چشمه‌ی سحر

سر نهاده روی شانه‌های یکدگر،

گیسوان خیس شان به دست باد،

چهره‌ها نهفته در پناه سایه‌های شرم،

رنگ‌ها شکفته در زلال عطر‌های گرم،

می تراود از سکوت دلپذیرشان،

بهترین ترانه،

              بهترین سرود.

***

مخمل نگاه این بنفشه ها،

می برد مرا سبک تر از نسیم،

از بنفشه زار باغچه،

تا بنفشه زار چشم تو – که رسته در کنار هم-

زرد و نیلی و بنفش

سبز و آبی و کبود.

با همان سکوت شرمگین،

با همان ترانه ها و عطرها،

بهترین هرچه بود و هست،

بهترین هرچه هست و بود.

***

در بنفشه زار چشم تو،

من ز بهترین بهشت‌ها گذشته ام،

من به بهترین بهارها  رسیده‌ام.

ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من

لحظه‌های هستی من از تو پر شده‌ست

آه.

***

در تمام روز،

در تمام شب،

در تمام هفته،

در تمام ماه،

در فضای خانه، کوچه، راه

در هوا، زمین، درخت، سبزه، آب،

در خطوط در هم کتاب،

***

در دیار نیلگون خواب.

ای جدایی تو بهترین بهانه‌ی گریستن!

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.

***

ای نوازش تو بهترین امید زیستن!

در کنار تو

من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته‌ام.

***

در بنفشه زار چشم تو

برگ‌های زرد و نیلی و بنفش،

عطرهای سبز و آبی و کبود،

نغمه‌های ناشنیده ساز می کنند،

بهتر از تمام نغمه ها و سازها.

***

روی مخمل لطیف گونه‌هات،

غنچه‌های رنگ رنگ ناز،

برگ‌های تازه تازه باز می کنند،

بهتر از تمام رنگ‌ها و رازها.

***

خوب خوب نازنین من!

نام تو مرا همیشه مست می کند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهای ناب.

نام تو، اگرچه بهترین سرود زندگی است

من ترا به خلوت خدایی خیال خود:

"بهترین بهترین من" خطاب می کنم،

بهترین بهترین من!

نوشته شده توسط امیر حسین رفعتی ساعت 11:31 ب.ظ

ویرایش شده در سه شنبه 26 آبان 1388 و ساعت 11:40 ب.ظ


 

عبور

از کلاسور حرف نو ,

یکشنبه 3 آبان 1388

ما از کنار هم می گذریم. آرام.... و با حداکثر سرعت. بی سلامی، کلامی و اگر بشود نگاهی. جویی که بی محابا سنگی وسط راه جریان آرامش افتاده باشد. غده ی کوچک زیبایی، در رفت و آمدهای راهروهای بی پایان. یک روز، دلم را به دریا خواهم زد.... مطمئن باش. و.... از جلوی راهت کنار نخواهم رفت. یک بار این اتفاق خواهد افتاد که شاخ به شاخ بشویم. رو در رو... سینه به سینه....چشم در چشم... و اگر جرئت کنی و ادامه دهی....

و اگر جرئت کنی و ادامه دهی.... چه آسوده از میان من خواهی گذشت... مدتهاست که چیزی از من باقی نگذاشته ای. تمامم کرده ای... توده ای غبار... پوش... هیچ...

نوشته شده توسط محمد ملاعباسی ساعت 11:25 ب.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©