می دانی، هفت هشت ساله كه بودم اوایل
هر سال ، اشتیاق خاصی برای هفت سین چیدن و تخم مرغ رنگ كردن و این ها داشتم. تخم
مرغ ها را گاه با رنگ گواش و گاه با پوست
پیاز و گاه حتا دزدكی با سرمه و رژ و ریمل رنگ می كردم. در جور شدن هفت سین هم
اصرار عجیبی داشتم. همیشه هم زیاد می آمد. سمنو را معمولا نداشتیم اما باز هم هشت
تا از آب در می آمدند. قرآن و آینه گذاشتن هم جای خود داشت. البته مشكل ماهی
نداشتیم چون معمولا توی آكواریم چند تایی پیدا می شد. اما چون تنگ نداشتیم معمولا
به جای تنگ می انداختم شان توی یك پارچ شیشه ای. البته شب قبلش پارچ را آب می كردم
تا سم ماهی کشی اش برود. اما چرا؟ كدام فرآیند این اشتیاق را در من تولید می كرد؟
چگونه هفت سینیزه می شدم؟
تبلیغات


