میان همه ی پارچه ها ، یا حسین ها و یا ابوالفضل ها ، یکی جدید تر بود،"بوی سیب می آید". نه، آنجا میوه فروشی نبود ، مقصود حسین بود ، البته حسین هم میوه فروش نبوده است ،...آری سیب نماد عشق است، عشق حسین به اسلام. اسلامی که جدش در جهان بنا نهاد.اسلام برای محدودیت و سرگرمی نیامده بود، برای آزادی انسان از نفس ، برای عدالت آمده بود . و این عدالت می رفت که نابود شود و آنگاه قیام حسین و کربلا و آنچه می دانید...
حسین یک تراژدی سرگرم کننده که هر گاه به آن می اندیشیم گریمان می گیرد نیست، حسین درس است،حسین هدایت است، حسین قسمتی از قرآن است...یزید مرد، شمر و تمام افرادش هم مردند، مجازات آنها با خداست...پاداش حسین هم با خداست...اما آیا در جهان دیگر یزیدی نیست؟
یزید شرابخوار بود اینها صدها و هزارها را به دام الکل واعتیاد می افکنند و خود بدان لب نمی زنند،یزید با سگ بازی می کرد ، اینها با زندگی و دین و فرهنگ صدها و هزارها بازی می کنند،یزید مخالفانش را قتل عام کرد اینها مردمی که از سیاست هیچ نمی دانند بمباران می کنند، یزیدیان با شمشیر و رودر رو جنگیدند اینها از کیلومتر ها دورتر شهری را نابود می کنند...
آیا حسین تنها داستان است؟...یا درس است؟...حسین قسمتی از دین است...
ما در دنیای به مراتب کثیف تر از شام و کوفه زندگی می کنیم...بیدار شو!
جهان در انتظار حسینی دیگر است...آیا تو از 72 تن هستی؟


