ما از کنار هم می گذریم. آرام.... و با حداکثر سرعت. بی سلامی، کلامی و اگر بشود نگاهی. جویی که بی محابا سنگی وسط راه جریان آرامش افتاده باشد. غده ی کوچک زیبایی، در رفت و آمدهای راهروهای بی پایان. یک روز، دلم را به دریا خواهم زد.... مطمئن باش. و.... از جلوی راهت کنار نخواهم رفت. یک بار این اتفاق خواهد افتاد که شاخ به شاخ بشویم. رو در رو... سینه به سینه....چشم در چشم... و اگر جرئت کنی و ادامه دهی....
و اگر جرئت کنی و ادامه دهی.... چه آسوده از میان من خواهی گذشت... مدتهاست که چیزی از من باقی نگذاشته ای. تمامم کرده ای... توده ای غبار... پوش... هیچ...
تبلیغات


