در کناره ی گناه

از کلاسور مقاله ها ,

دوشنبه 13 اسفند 1386

وقتی فکرش را می کنم، می بینم این که بعضی ها از ویژگی های ظاهری شان استفاده می کنند تا شاید کاری بسیار کم اهمیت برایشان انجام شود، نمره ای بگیرند، پولی نصیبشان شود، توجهی جلب کنند، حتا شاید کاری اداری برایشان زودتر انجام پذیرد، این برایم بسیار بسیار بسیار دور از انسانیت به نظر می آید. به علاوه که  این کار در نظرم نوعی به رخ کشیدن ضعفی عمقی می نماید.

اما وقتی که خوب فکرش را می کنم، می بینم اگر دختر زیبارویی بودم، استفاده کردن از زیبایی ام برای تسهیل در انجام کاری روزمره، آنچنان که امروز می پندارم، زشت و قبیح به نظر نمی آمد که هیچ، می خورد مباح و گاه مباح موکد هم باشد....شاید.

زندگی را، اگر بتوان حاصل مجموع* انتخاب های لحظه ای بین خوب و بد دانست، می توان آن را به راه رفتن روی لبه ی یک کوه کاملا تیز و متقارت شبیه دید که یک سوی آن را وادی خوبی و دیگری را بدی می نامند.

اول این را بگویم که قرار است ناجوانمردانه و نه به عمد، که ناخودآگاه(!) از تعریف خوب و بد بگذرم و در حد مفهومی آنها را دانسته فرض کنم.

می گفتم. می توانم آدم را موجودی روی لبه ی این کوه تیز بدانم که مسلما مایل است به سمتی منحرف شود و تعادل ناپایدار خود را ترک کند. نکته ی مهمی که در این حرکت است، این است که اگر اندکی به یکی از این دو سو منحرف شوی، مسیر را برای منحرف شدن بیشتر به همان سو هموار کرده ای و راه را بر رفتن به سوی دیگر نا هموار. به هر میزانی هم که بیشتر در یکی فرو روی، بیشتر تمایل به پیمودن همان مسیر داری و راه برگشت را سخت تر کرده ای.

این قصیه از هر دو سو رواج دارد. چه خود را به بدی آغشته کرده باشی و چه خوبی.

 اگر خود را به بدی آغشته کنی متمایل به بد ماندن هستی و از خوب شدن گریزان. هرچقدر هم که بیشتر در بدی فرو روی بیشتر از خوب شدن فرار می کنی. بیشتر هم دوست داری بدتر شوی. همان انسانی که در شیب بدی افتاده است و مسلما پایین رفتن در همین شیب برایش بسیار راحت تر از بالارفتن و رسیدن به شیب آن سوی لبه است.

اگر هم خود را به خوبی عادت دهی خوبتر شدن برای ت خواستنی است و مسیر را در بد شدن ت صعب العبور کرده ای و هر چقدر خوبتر، صعب العبور تر.

می دانی چه شد به این فکر ها افتادم؟ قبلا ها وقتی حکایت از عصمت می شد از بینش سخن به میان می آمد و این که معصومین گناه را به شکل حقیقی آن زشت می دیدند، همان گونه که ما خوردن نجاست را زشت می دانیم.

همیشه این جا که می رسیدیم با خودم فکر می کردم این موردی که می گویند دیگر خیلی خیلی "بد" است. اما خب... وقتی دیدم در گوشه ای از این دنیا آدم هایی هستند که روزانه و بی آنکه ذره ای مشمئز شوند ...(...)

می دانی. آدمی به ندرت کار بسیار بد می کند. معمولا قبل از انجام آن کار در زاویه قرار می گیرد که آن کار دیگر برایش بسیار بد نیست. به دیگر بیان، آدمی معمولا قبل از انجام گناه، به لبه ی گناه می رود. آنجا دیگر گناه پریدن از خوبی به بسیار بدی یا حتا از بی طرفی به بسیار بدی نیست. آنجا حکایت گامی آرام برداشتن از مرحله ای از بدی به مرحله ای دیگر است. یک پله ی کوچک که اگر هم بدنما باشد، چندان بد نمی نماید.**

این همه را گفتم تا به دو چیز برسم.

اول این که هر بدکاری را با هر بد کاری اش، بسیار بد پنداشتن اشتباه است. چرا که او از منظر خودش به کارش می نگرد...نه از منظر ما.

دوم هم این که به دید ساده ی خودمان از خودمان اکتفا نکنیم. چه شاید کارمان بسیار بد باشد و این منظر ما باشد که آن را گونه ی دیگری نما می دهد.

والسلام.

__________

*. انتگرال

**. البته این ها دغدغه ی خوب بودن است و مال زمانی که آدم ناجوانمرد نباشد و اول مرز میان خوبی و بدی را بفهمد.

نوشته شده توسط سعید حاجی زاده ساعت 08:03 ق.ظ

ویرایش شده در - و ساعت -


حقوق این سایت محفوظ است و هرگونه كپی برداری از آن با ذكر منبع بلامانع است

All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com

Best Resolution : 1024 X 768

  

This Template Is Designed By Ghoolik stadio ©