می دانی که عزیز، سال قمری ده روز کمتر از بقیه سالهاست. یعنی هر ساله ده روز از سال شمسی و میلادی عقب می ماند. اما نقطه انحرافی همین جاست. آن ده روز اصلا یک ده روز معمولی نبوده. اصلا در قید زمان نمی گنجیده. اصلا یک سال نمی توانسته آن را برای خودش بردارد و وقتی هم تمام شد، آن ده روز هم مثل 355 روز دیگرش دفن شود و بپوسد و از یاد برود. آن ده روز خود یک تاریخ است. تاریخی که به صورت جغرافیا نمایان شده است. در برهوتی نزدیک فرات. در سرزمین و اشک و مشک و شک! در سرزمینی که مقبره پادشاهش، هرم بزرگش، شش گوشه است و خورشید در آن هرم آرمیده.
می دانی عزیز... واحد اندازه گیری این تاریخ، متر مربع نیست، متر مسدس است! و تازه مسدسی نامتقارن که تقارن در این وادی تعریف نمی شود. خاک این تاریخ، معطر است. یعنی ازآن زمانی که هور حسین در این ملک تابید، هر جا که آفتاب افتاد، بوی خورشید گرفت و نور خورشید. برای همین این که وقتی آن خاک را بر چشم می گذارند، خورشید چشم به احترام حسین طلوع می کند. خورشید ها این گونه اند دیگر. وقتی به هم می رسند که نمی توانند پیش پای هم بلند شوند، لابد طلوع می کنند.
می دانی عزیز... فکر کنم اگر در این خاک، چای بکاری، چایش، چای معطر می شود اما آن زمانها که این چیزها نبود. به جایش هم رنگ چای کاشتند. خون! خون کاشتند و سدرة المنتهی برداشت کردند. همین است دیگر. دنیا دو دو تا چهارتاست. اگر بذر از جان بگذاری، محصول جانان برداشت می کنی...

تبلیغات








