امروز صبح به دو چیز فکر کردم. به مرضیه برومند (سازنده شهر موشها ، خونه مادر بزرگه ، زی زی گولو و مربای شیرین) و به نظمی در یک گیاه...
تبلیغات

خیزید ای می خوارگان تا خیمه بر گردون زنیم... آیین دیر عشق را بر چرخ بوقلمون زنیم
آرشیو
نویسندگان
امیرحسین رفعتی
محمد ملاعباسی
سعید حاجی زاده
سید حامد شاکر
علی رضا رحیمی
نویسنده ی افتخاری
هم قطاران:
دو تجربه فکری
از کلاسور حرف نو ,
امروز صبح به دو چیز فکر کردم. به مرضیه برومند (سازنده شهر موشها ، خونه مادر بزرگه ، زی زی گولو و مربای شیرین) و به نظمی در یک گیاه...
ویرایش شده در - و ساعت -
یاد كودكی و كوچكی
از کلاسور آلبوم عکس ,
آدم ها كوچك به دنیا می آیند، آن قدر كه روزی حتا باورش برایشان سخت باشد كه می شود تا این اندازه كوچك بود.
ویرایش شده در شنبه 3 شهریور 1386 و ساعت 10:08 ق.ظ
اسکلت
از کلاسور آلبوم عکس ,
اون قدیما، مرده ها رو اینجوری خاک می کردن...
ویرایش شده در سه شنبه 30 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ
خاطرات
از کلاسور غولاباد ,
7 سال...7 سال از بهترین سال های عمرم یا بهتر بگم عمرمون گذشت. از اون روزی که برای اولین بار پا به این مدرسه گذاشتم، مدرسه که چه عرض کنم....
ویرایش شده در سه شنبه 30 مرداد 1386 و ساعت 04:08 ق.ظ
زندگی نه قصه ایست
از کلاسور شعر ,
ویرایش شده در یکشنبه 28 مرداد 1386 و ساعت 02:08 ق.ظ
سکولاریسم؛ معنویت یواشکی یا لواشکی
از کلاسور مقاله ها ,
در بحبوحه روی آوردن دوباره انسانهای سراسر جهان به مذهب، و در تکوین دوران پسا مدرن، در برابر مذهبی چون اسلام حقیقی که هر جا لازم بداند راه خود را با شمشیر می گشاید، غرب در جست و جوی کوچه معنویتی است که به یک هیچ آباد بی ضرر و بی خطر ختم شود و اینک ما؟...
ویرایش شده در - و ساعت -
راز مصرف 1
از کلاسور مقاله ها ,
ویرایش شده در سه شنبه 23 مرداد 1386 و ساعت 11:08 ق.ظ
تلفیقی از دو صیغه نایاب اسم فاعل از دو مصدر بسیار بسیار نایاب «حمد»و«شکر» که چندیست ابتدایش دکتر هم باید آورد!
از کلاسور دیرنو ,
این شاید ادای دینی است به کسی که من به عنوان اولین معلمم در سمپاد شناختم. خودش البته هیچگاه سمپادی نشد اگرچه هفت سالی در آن مدرسه درس خوانده بود و هنوز بعد از دانشگاه رفتن هم دست بردار نبود. اول راهنمایی بودیم. قبل از شروع مدارس چند روزی برایمان کلاس گذاشته بود. ما بچه بودیم و او تقریبا در مورد دیاپازون عاشقانه حرف می زد. و من فکر می کردم جذاب ترین درس دنیا فیزیک است...
ویرایش شده در - و ساعت -
چه بسا معیار ها را،که فرو باید ریخت.
از کلاسور حرف نو ,
فکر می کنید رای دادن روش درستی برای اداره کشور هست؟ به نظر شما مجازات اعدام به نفع یا به ضرر جامعه است؟ نظر شما در مورد قانونی شدن سقط جنین چیست؟ آیا با قانونی شدن ازدواج موقت در جامعه ما موافقید؟
ویرایش شده در دوشنبه 22 مرداد 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ
به آهستگی...
از کلاسور حرف نو ,
به آهستگی...اولین باردر شکم مادر ابراز وجود میکنیم!
ویرایش شده در شنبه 20 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
بی حجاب ها و بی بی حجاب ها
از کلاسور مقاله ها ,
عبای مشکی و روبنده حصاردار یا مانتوی اندامی و شلوار برمودا، کدام یک را انتخاب می کنید؟
ویرایش شده در دوشنبه 22 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ
اولین باری که...
از کلاسور حرف نو ,
ویرایش شده در دوشنبه 15 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
فانتا و شوق!
از کلاسور آلبوم عکس ,
شوقی برای نوشیدن فانتا...
ویرایش شده در دوشنبه 15 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
: دکتر یا رادیاتورساز؟ مسئله این نیست. اصلا.
از کلاسور حرف نو ,
همانطور که از نشستن در کمری دوستم خوشم می آید از نشستن بغل دست رفیقم در خاور قدیمیش و فکر اینکه مردم خیابان تصور می کنند شاگرد شوفرم به وجد می آیم. وقتی پس از دست دادن با دوستم بر حسب عادت دستم را بو می کنم، از بوی ادکلن کول دوستم به همان اندازه حال می کنم که از بوی آمیخته ی عرق و روغن سیاه و اسید و سیگار پال مال که از دست رفیقم متصاعد است کیف می کنم...
ویرایش شده در شنبه 13 مرداد 1386 و ساعت 05:08 ق.ظ
مردی که خوشبخت بود...
از کلاسور آلبوم عکس ,
آقای شیرازی، راننده ی ما در سفر مشهد...
ویرایش شده در شنبه 13 مرداد 1386 و ساعت 02:08 ق.ظ
منم بچه مسلمان!
از کلاسور مقاله ها ,
وقتی برای اولین بار فهمیدم در كشورهای غربی مردم نماز نمی خوانند، اولین سوالی كه به ذهنم رسید این بود كه "پس در نماز خانه ی مدرسه هاشان چه می كنند؟ " ...
ویرایش شده در - و ساعت -
این دو یک
از کلاسور حرف نو ,
یکی بود یکی نبود...
ویرایش شده در دوشنبه 1 مرداد 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ
مردی که می خندد...
از کلاسور آلبوم عکس ,
ویرایش شده در - و ساعت -
ما، جاودان دروغین مردمان، یا؟۱
از کلاسور مقاله ها ,
ایران در مکانی از لحاظ جغرافیایی و اندیشه ای قرار دارد که قلب زمین است و در نتیجه هر اندیشه و اعتقاد و مکتب و روشی را از دهلیزها به خود راه می دهد و در بطن خود به هم آغشته و آمیخته می کند و می شود مهد انسانهایی که پر از تناقضهای کمرشکن روحی و اعتقادی هستند و تکه هایی از هر فرهنگی در این دنیا وجود دارد، می توانی در یک نفرشان پیدا کنی. بسته هایی توأمان از فسق و زهد و بخشش و خساست و دروغ و تملق و صداقت و ستم و مظلومیت و غرور و خاکساری و خیلی چیزهای دیگر...
ویرایش شده در شنبه 30 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ
آغاز
از کلاسور شعر ,
وای از این قوم به جان باخته یك عمر همه فر و شكوه ابدی را.
وای از این مردم نا تاخته بر خندق تاریكی ناژرف، ولی پهن، كه پوشیده لباس سحری را.
وای از این پودنما، تارشده فرش جمیع بشری را.
وای از این مرگی روز.
از این سادگی مردم مرموز.
از این كاهش پرگستره ی سینه ی پرسوز.
از این غدر،
از این دوز.
از این درگذر بی ثمر روز.
كه چون آب ته جوی فسرده است.
كه چون لغزش گندیده ی شبنم به لب سبزی برگ اندكی ساقه ی مرده است.
كه چون باد سمومی است، كه در ذهن همه شب پره ها رنگ تحجر بنشانده است.
و چون خنجر خونابه به سر عده ی مردار شمرده است.
همانان كه غریق اند،
در این عرصه ی بی آبی عادت.
همانان كه همه پای شده رفته و بستند،
دو شهبال شهامت.
همانان كه میان همه رنگان خدا،
مهر، شكوه، عشق، محبت و شجاعت،
یكی رنگ گرفتند، همه رنگ حقارت.
همین هاست كه واداشته مردی ز تبار ازلی را.
كه فریاد زند وای...
وای از این قوم به جان باخته یك عمر همه فر و شكوه ابدی را.
سعید حاجی زاده.
اردیبهشت 1386.
ویرایش شده در چهارشنبه 27 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
All Rights Reserved 2007-2008 © Deireno.Com
Best Resolution : 1024 X 768