یکی از جذابترین اندیشههای اریک فروم در باب فاشیسم، ذات سادومازوخیستی آن است. سادومازوخیسم، ترکیبی است از سادیسم و مازوخیسم. اما با کندوکاوی عمیقتر میتوان پی برد که در واقع این هر دو، یک چیزند. تنها حالتهای روانی و موقعیتهاست که میتواند یکی را سادیستیک و دیگری را مازوخیستیک نام نهد. البته دستهبندی جنسیتی رایجی هم در این باب وجود دارد که معتقد است غالبا زنان تمایل بیشتری به مازوخیسم و مردان به سادیسم دارند. این انگارهی مردان سادیست و زنان مازوخیست، یکی از پرسابقهترین تمهای گفتمان شرق شناسی است. در واقع شرق برای شرقشناسان، محلی بوده است که در آن، زنانی فرمانبردار و مطیع شوهر وجود دارند که تنها کارشان ارائه دادن خدمات جنسیتی عجیب و غریب و خیالین به مردان بوده است و در سایر حوزهها، تام و تمام حرفشنو، مطیع، پنهان و ناپیدا بودهاند. در مقابل، شرق همچنین جای مردانی بوده است که زنان را میآزارند، کتک میزنند، از آنها کام میکشند، لگامگسیخته شهوت میرانند و زور میگویند. ایدئال تایپ این مردان در سرزمینهای شرقی، پادشاهان مستبد و توتالیتری هستند که هر چیز و همه چیز زیر سلطهی آزارندهی آنهاست. این تصویر البته هنوز در فیلمهایی که به شرق میپردازد، همچنان تکرار میشود. حالا بگذریم. بحث بر سر سادومازوخیسم بود.
یکی از بهترین نمودهای سادومازوخیسمی که من در محیطهای آکادمیک پیدا کرده ام، فضای ذهنی جاری در بین گروهی از دانشجویان است که تحت نام «خرخون» صورت بندی میشوند. یکی از مهمترین نقاطی که در تحلیل رفتاری آنها میتوان بر آن انگشت گذاشت، فرایند کنش جزوهنویسی توسط آنهاست. آنها تنها موجوداتی هستند که سر بیخودترین و مزخرفترین کلاسها هم جزوه مینویسند. بیشک این کار، یک عمل مازوخیستی تمام عیار است. عملی آزاردهنده، پوچ و همراه با لذتی آمیخته به تنفر. وجه سادیستی این سادومازوخیسم، در آخر ترم بروز میکند. هنگامی که دیگران میخواهند از این بیماران روانی جزوه بگیرند. آنها با تکیه بر متاع گرانبهای خود، مانند پرندهای که از جوجههای خود مواظبت میکند، برای حفظ جزوههای خود میکوشند. آنها بعد از پایان آخرین جلسهی کلاس، به بقیه لبخند میزنند و با بر زبان آوردن یک «متأسفم» نشان میدهند که هیچ جور راضی نخواهند شد تا جزوهی خودشان را به دیگران قرض بدهند. سپس با آرامش و طمأنینه، وسایل و «جزوات» خود را جمع میکنند و از کلاس بیرون میروند. این در حالیاست که آنها از حس تنفری که در دیگران نسبت به آنها ایجاد شده است، لذتی بیپایان میبرند. البته باید تصریح کرد که نباید پنداشت این افراد میتوانند در رأس نظامی فاشیستی قرار بگیرند. خیر. دیکتاتورها همیشه از جذابیتهایی بی مثال برخوردارند، اما حضور این افراد، قوام بخش یک نظام فاشیتسی است. آنها طبق این کنش دو طرفهی لذت بردن از تحقیر شدن توسط رئیس خود و تحقیر کردن زیر دستان خود، بهترین اطرافیان یک دیکتاتور را تشکیل میدهند و نظام فاشیستی بر شانههای آنها برپا میشود.
تبلیغات



